آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

داغٍ داغ

الان که مینویسم دارم از ذوق میمیرم ،چون اینقدر قشنگ در حال بازی خوابت برد که حسابی غش کردم. بابا خواب بودن و من هم الکی خوابیدم که تو هم بخوابی ولی وقتی هرچی صدا زدی دیدی بیدار نمیشم از اتاق اومدی بیرون.از صدای دسته کلیدی که باهاش بازی میکردی و آواز میخوندی خیالم راحت بود که خرابکاری نمیکنی،که یهویی صدا قطع شد و من با این صحنه روبرو شدم. ...
16 دی 1391

19 ماهگی

برای اولین بار و به  خاطر اینکه دیروز کمی مشغله فکری داشتم،دیر یاد ماهگردت افتادم. این روزها من و بابا حسابی مشغول دیدن فیلمها و عکسهات هستیم،خیلی شیرینه.خیلی زودتر از اونی که فکرشو میکردیم گذشت،خوشحالم که همه لحظاتش به خوبی گذشت. نفس مامان 19 ماهگیت مبارک                              8 ماهگی         19 ماهگی ...
9 دی 1391

شام یلدایی

به خاطر اینکه به طاطو(طوطی) علاقه ی زیادی داری اینو درست کردم ولی چون همه کارهام عجله ای بود خیلی قشنگ نشد.مهم این بود که خیلیی ذوق کردی . هنوز هم تا ظرفی که زیر طوطی گذاشتمو میبینی میگی طاطو،بعدشم میگی بابا اووممم و به دهنت اشاره میکنی یعنی بابا همشو خورد.بیچاره بابا:))  ...
3 دی 1391

از مهربونیات میگم

قربون این همه ناز و ادای تو بشم من، اینقدر با ناز حرف میزنی و مهربونی که بعضی وقتا حسابی توی بغلم له میشی . وقتی با یه عالمه ناز میگی مامان جوووون دلم ضعف میره. وقتی کوچکترین زخمی که روی دستمه را با ناراحتی نشون میدی و همراه با گریه ی الکی میگی مامان و بوسش میکنی از خوشحالی اشک توی چشمام جمع میشه.  جمعه باباجون از سفر برگشتند و تو همین که باباجونو دیدی پریدی بغلشون و هیچ کسی اجازه نداشت به شما نزدیک بشه،حتی اگه مامان جون که عاشقشی نگاهت میکردند اعتراض میکردی.میخواستی بعد از یک هفته یه دل سیر باباجونتو بیبینی.خوشحالم که اطرافیانتو به خاطر خودشون دوست داری،نه به خاطر هدیه و چیزایی که بهت میدن. خیلی با سخاوتی و ...
28 آذر 1391